مدیریت قلب کسب و کار

  • زمان تقریبی مطالعه 4 دقیقه
  • 1491

مدیریت؛ قلب کسب و کار

در مقالات گذشته که درباره ی قلب کسب و کار سخن گفتیم؛ بیان کردیم همانطور که در بدن قلب، نقش کلیدی دارد، در یک کسب و کار، مدیریت همچون قلب تپنده ای است که اگر از کار بایستد حیات از بین می‌رود. بنا داریم تا در هر مقاله به مدیریت از یک زاویه خاص بنگریم به عنوان مثال تاکنون جنبه‌های رهبری، مرکزیت امور و اهمیت مدیر، مورد بررسی قرار گرفت و سعی داریم تا در مقاله ی پیش رو در باب یکی از وظایف مدیر با شما گفت و گو کنیم. احتمالاً شما صاحب یک کسب و کار می باشید. پس توجه به وظایف مدیر حائز اهمیت است.همانطور که میدانید برخی از صاحب نظران معتقدند که مهمترین منبع یک سازمان نیروی انسانی آن می باشد پس می توان گفت کنترل صحیح منابع نیروی انسانی توسط مدیر، مساوی است با موفقیت در تنظیم و کنترل دیگر منابع موجود. مدیریت در این قسمت با دشوارترین مرحله مدیریت منابع روبرو است زیرا کنترل منابع مالی از آنجا که با اعداد و ارقام سر و کار دارد و در طول زمان و مکان همیشه ثابت هستند آسان تر است از مدیریت انسان هایی که به راحتی قابل پیش‌بینی نیستند و دائما در شرایط مختلف واکنش های گوناگونی نشان می دهند. نه تنها در شرایط مختلف عملکردهای متفاوتی دارند بلکه رفتار هرکس نسبت به دیگری حتی در همان شرایط یکسان متفاوت است.و آنچه که این امر را سخت‌تر کرده است، تحول روز به روز می باشد. شما نیازمند هستید تا از پزشک کسب و کار که از به روز ترین افراد است برای کنترل منابع انسانی بهره بگیرید. نگران نباشید! این گونه نیست که هیچ راه حلی برای کنترل این انسانهای تحول پذیری نتوان یافت. با تجربه ی سالها تحقیق؛ امروزه می‌توان به اصول ثابتی در این زمینه رسید. یک مدیر باید مدیریت رفتار بداند اما مدیریت رفتار یک علم مستقل نیست بلکه علمی میان رشته ای است به گونه ای که در آن از روانشناسی، روانشناسی اجتماعی، شخصیت شناسی و .... استفاده می شود. اگر برایتان سوال شده که چرا باید رفتار دیگران را مدیریت کرد؟ باید بگویم مدیر در تصمیم گیری ها و اجرای آنها نیاز دارد تا افراد را با خود همراه کند تا بتواند به مقاصد تجاری مناسب دست پیدا کند پس نیاز است که بر رفتارشان کنترل داشته باشد و این طبیعی است که در سازمانها، اعضا و کارکنان دائماً با تعارض مواجه شوند، زمانی که انگیزه ها یا خواسته های آنان همسو نیست.البته به این معنا نیست که به طور کلی نباید در سازمان حرف های متعارض وجود داشته باشد که در آن صورت سیستم مستبد مدیریتی به وجود می آید و همه ترجیح می دهند تنها حرف های مدیر را تکرار کنند. بلکه منظور این است که یک حدی از تعارض لازم است و اگر بیش از حد باشد موجب اصطکاک می‌شود. قسمتی از مدیریت رفتار باید در بخش گزینش کارمندان در زمان استخدام آنها صورت گیرد. برای مثال: افرادی استخدام شوند که بین کار و زندگی آنها تناسب و تعادل وجود دارد و همین طور از راه رفتارشناسی میتوانید به خلقیات و عقاید آنها پی ببرید و نتیجه گیری کنید که آیا عقایدشان با کار شما سازگاری دارد یا خیر!؟ یکی دیگر از جنبه های مدیریت رفتار سازمانی، توجه به جنبه‌های انسانی کارمندان در محیط کار است. مدیر نمی‌تواند به کارمندان به چشم ماشین نگاه کند که از صبح تا شب وظیفه دارند یک کار معینی را پیوسته انجام دهند. نمی توان انتظار داشت که اعضا تمام دغدغه های ذهنی خود را پشت در بگذارند و به مجموعه تجاری وارد شده و تمام فکرشان انجام کار باشد. مدیر خوب در عین اینکه باید به خواسته های کارکنان توجه کند باید به موقع نیز اولویت های سازمان را مطرح کند و افرادی را که بهتر میتوانند اهداف را محقق کنند؛ بر دیگران ترجیح دهد.پس در عین حالی که باید به زندگی شخصی افراد توجه کرد؛ باید بدانیم که در حال انجام یک کار جمعی هستیم و باید برای همکاری با یکدیگر؛ با کنار گذاشتن مسائل شخصی، تلاش کنیم. در بخش پایانی می‌خواهیم اندکی بیشتر وارد جزئیات شویم و عملیاتی تر بحث کنیم. مدیران برای کارهای اقتصادی باید تولید یا بازدهی را افزایش دهند؛ کیفیت محصول را بهبود بخشند و خدمات مناسبی ارائه دهند. به منظور این کار ، مدیران باید برنامه‌هایی را مانند کنترل کیفیت اجرا کنند تا از این راه کارکنان تشویق شوند در فعالیت‌ها مشارکت نمایند. یک مثال عملیاتی دیگر این است که مدیر به عنوان قلب کسب و کار باید توجه خاصی به گوناگونی طیف نیروی انسانی داشته باشد زیرا گوناگونی نیروی کار بر عملکرد مدیران اثرات شدیدی دارد. باید مدیران توجه کنند تا به تبعیض متهم نشوند و به گونه‌ای درست با اخلاق های متفاوت، رفتاری متناسب هر کدام از خود نشان دهند. مدیر باید در برخورد با کارکنان در جایی که صلاح می‌داند به کارکنان تفویض اختیار کند تا آنان این مسئولیت ها را باور کنند و بدانند که تصمیمات را چگونه باید اتخاذ کنند. نه اینکه همانند ماشین های اجرایی همه چیز به آنها دیکته شود. اینگونه است که مدیر خون اقتصادی را در رگ های تجارت به جریان می اندازد و حیات به کسب و کار باز میگردد.

 

نوشتن یک نظر

نظر